«چه کار کنم تا زندگی‌ام را نجات دهم؟» سوال بسیاری از مردم است. بسیاری از افراد به دنبال راهی برای نجات و بهبود وضع زندگی خود هستند و می‌خواهند از وضعیت موجود رها شوند. اما آیا این خواستن کافی است؟ یا بهتر بپرسیم، آیا این خواستن واقعی است؟

 

مسلما هیچ انسانی زندگی در رنج را دوست ندارد، اما با این حال چرا بسیاری از مردم به‌رغم اینکه دائما از وضعیت خود گله می‌کنند و تغییر می‌خواهند، باز هم در شرایط قبل هستند و تغییری نمی‌بینند؟ آیا زندگی با آنها سر لج دارد؟ آیا آنها محکوم به بدبختی هستند؟ خیر!

پس چرا اغلب مردمی که می‌گویند ما می‌خواهیم تغییر کنیم موفق به ایجاد تغییر نمی‌شوند؟

پاسخ: زیرا مردم غالبا نمی‌دانند که «خواستن» تنها بخشی از فرآیند تغییر است، بخش‌هایی مانند «پذیرش» و «اراده» نیز در این فرآیند وجود دارند که چه بسا اهمیت آنها از خواستن نیز بیشتر باشد. خواستن برای تغییر اولین قدم است. نمی‌توانیم با گفتن « من می‌خواهم» همه قدم‌ها را برداریم. بعد از خواستن، پذیرش قطعی‌تر و اراده‌ای محکم نیاز است تا اقدامی صورت گیرد که در خلال آن تغییر حاصل شود.

 هیچ انسانی در جهان هستی محکوم به بدبختی نیست مگر اینکه خود، خودش را به چنین شرایطی محکوم کند. زیاد می‌شنویم که می‌گویند «فکرت را عوض کن تا زندگی‌ات عوض شود» اما قبل از این مساله مراحلی دیگر هست که باید آنها را بگذرانیم تا وارد مرحله تغییر باور شویم. این مراحل را ما «هفت پذیرش» می‌نامیم: